روزهای طلایی با شما
این روزها برای هر کاری دعا میکنی مثلا بهت میگم باران واسه مامان دوستم که تو بیمارستانه دعا کن سریع دستتو جلوی دهنت میگیری و مدل خودت آروم که قابله شنیدنه میگی خدایا دعا کن مادر دوست مامانی حالش زودتر خوب بشه و من کیف میکنم از این دل پاک و این دعاهای پاکت که همیشه برای من مستجاب شده و اصراری ندارم که به خدا نگی دعا کن بزار تصورت از خدا همینطور پاک و بی غل و غش باشه و اکثر اوقات وقتی پیشم هستی و مثلا میشنوم دعا میکنی که من قبول کنم یه خوراکی رو بخوری و یا کارتون ببینی رضایت میدم البته تا جایی که امکانش باشه . دیشب تو ماشین وقتی تشنه ات شد زیر لب دعا کردی که تو کیفم آب معدنی باشه و بعدش که دیدی هست دوباره زیر لب از خدا تشکر کردی که دعات برآورده شد خلاصه اینکه روزی هزار بار مزاحم خدا میشی دیشب بابا برام یه حکایت از تذکره الاولیا خوند که مضمونش این که یه نفر برای اینکه مفهوم توکل رو به بچه اش یاد بده بهش میگه که هرچی بخواهی خدا برات میزاره توی این سوراخ و به افراد خونه سفارش میکنه که چیزی که بچه میخواد رو توی اون سوراخ قرار بدن یه روز که کسی خونه نبود و اون بچه تو خونه تنها بود میاد میبینه که بچه داره خوراکی میخوره میپرسه از کجا اوردی میگه از تو سوراخ از افراد خونه که میپرسه میبینه کسی اونجا نذاشته بوده اینه مفهوم توکل پاک یه بچه
دخترکم این روزها به دلایلی نه زیاد دل و دماغ نوشتن دارم نه فرصتشو ولی سعی میکنم چیزهایی که دوست دارم از خصوصیات اخلاقی این روزهای خودت رو بعدا ازش مطلع بشی رو برات بنویسم یا عکساش رو برات تو وبلاگ قرار بدم مثلا این روزها همش دلت میخواد با نقاشیات یا لباس پوشیدنت یا چیزهای مختلف دیگه مارو سوپرایز کنی و این سوپرایز شدنها با اهنگ لا لا لام که از خودت در اوردی انجام میشه .
کلمات جادویی این روزای شما : قبلا پیشاست مثلا میگم باران برای فلان چیز دعا کردی میگی قبلا پیشا دعا کرده بودم یعنی قبلا و میگی مامان اگه بهت نقاشیمو نشون بدم خنده ت میگیره از غش (یعنی از خنده غش میکنی) .
مامان عاشق خودت و اینجور حرف زدن و دل پاکته



روزهای طلایی با شما
